تبليغاتX
هيئت منتظران حضرت مهدي(عج) آستانه اشرفيه - مرد بی انتها

 

مرد بی انتها

سیده زهرا زوار موسوی

تنهایی محمد(ص) بزرگ بود و خدا می داند غربت یک پیامبر ، یک رسول ، یک فرستاده چقدر سنگین است ! و اینگونه بود که خدا علی (ع) را هدیه ای برای رسولش قرار داد تا احساس یک درد به اشتراک گذاشته شود ؛ درد جهالت ، درد تعصب ، بی خدایی و درد فقر ، فقر ایمان .

علی با پیامبر یکی شد . جزئی از او، آمیخته با خون و گوشت او و همیشه با او . هم عهد ، برادر ، پیشرو در رسیدن به یقین و تسلیم : « السابقون السابقون ، اولئک المقربون » . و اینگونه تنهایی دوباره تقسیم شد .

روزهای علی مومنانه گذشت ؛ در جهاد و جنگ ، در نماز و قیام ، کنار چاهها و نخل ها.

هنوز صدای زمزمه های علی (ع) به گوش می رسد . علی و چاه یکدیگر را خوب می فهمند ، مدت هاست و جز چاه کسی را یارای درک ضربه های روزگار بر پیکر یک امیر نیست . امیری بی امارت که اکنون سر در چاه دارد و چاه اینگونه محرم یک راز بزرگ شد .

در برابر عمق درد کجا می توان در خود فرو ماند !صبوری با جراحتی سخت در دنیایی با مردمانی سرد و یخی ، دورو و اسیر ظواهر دنیا، تا کی ؟

در کوچه های شهر متواضعانه گام برمی دارد . سلامش در معادله ای مجهول بی پاسخ می ماند . شاهانه می گذرد با زخمی کاری در قلب .

در سفره های بی رنگ ، لباس های پروصله و حصیرهای کهنه ، وارستگی روح اورا می توان دید . و او همان است که بودن دو خوراک در سفره را هرگز برخود روا نداشت . دنیا را خوب می شناخت ، هرگز بدان دلبسته نبود چرا که خدا را خوب می شناخت . او خدا را لمس می کرد و بالاتر از آن می دید . آنقدر حق را مقدس می دانست که حتی خلافت سزاوار را که به عقیده ای واقعی ، تصدیق عمل به شیوه ی خلفای گذشته بود را نپذیرفت . بله ، دنیا سزاوار قتل انسانیت و مُثله کردن ایمان نیست .

روزگار علی صفحه صفحه ورق می خُورد ؛ سالهای سکوت ، سالهای درد ، هنگامه ی نماز ، شور و لبخند ،در هر جای زندگی اش خدا جاری بود . جاری تر از آب .

چشم هایی کوچک در انتظارند ؛ در انتظار مردی بزرگ که با هیبتی دلاورانه و زبانی کودکانه .... شگفت می آفریند . مردی که همبازی شان می شود و آنها را از خانه ی حقیرانه شان بیرون می آورد تا اتهام فقر ، آنها را تا همیشه به انزوا نکشاند . مردی که آرام و گرم می آید تا شادی به لحظه ای دور موکول نگردد . دستان او بی منّت سیرشان می کند و یتیمی و گرسنگی به دور دست ها تبعید می شود .

روزها از سپس روزها و ماهها از پس ماهها گذشت . دنیا برای « مولود کعبه » کوچک و کوچکتر می شد و اشتیاق وصال به معبود عرصه را بر او تنگ می کرد . انتظار رستگاری برایش عظیم و خواستنی تر از هر چیز رخ می نمود . و اینگونه خدا او را بسویش فراخواند و علی (ع) به شکرانه ی این وصال ترنّم « فزت ُ و ربِّ الکعبه » سر داد . بله ، ای اهل زمین! به خدای کعبه ، علی رستگار شد .

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 18 اسفند1387 و ساعت 2:7 قبل از ظهر |