**************************************************************
جهانی سازی مهدوی (1)
تنظیم و تلخیص:
جلال عاطف صفری
مقدمــه
جهانی شدن یا جهانی سازی ، پدیده ای انکار ناپذیر در عالم امروز است و با پیشرفتهای روز افزون به ویژه در عرصه علوم ، فناوری ، ارتباطات و اطلاعات و ... جهان هر روز بیش از پیش به سوی تحقق تدریجی این امر گام بر می دارد . نوشتار حاضر در سه گفتار اصلی ، با تبیین مفهوم و برداشتهای مختلف از این فرآیند ، معتقد است که در حال حاضر ، ماهیت اصلی پدیده جهانی شدن ، "غربی " و به ویژه "آمریکایی" است که در بطن آن سلطه گری ، استکبار ورزی ، استثمار و امپریالیسم جدید نهفته است . مقاله حاضر با اشاره به این پیامدهای منفی ، معتقد است آموزه و پدیده ی جهانی سازی در اساس ، پدیده لازم و مثبتی است و باید از این راهبرد به نحو احسن سود جست و با اصلاح آفات و اعمال صحیح ، آن را در خدمت بشریت قرار داد ، همانطور که ادیان الهی ، به ویژه اسلام و حتی مصلحین بشری ، جملگی جهانی اندیشیده اند و همچنان که آموزه های قرآنی و روایی اسلامی نیز خود را به صورت جهانشمول مطرح کرده اند . طرح حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) و جهانی سازی مهدوی نیز در حقیقت راهبرد آرمانی و نهایی جهان وطنانه اسلامی و نسخه درمان جامعه بشری از آلام ، حرمانها و تنگناهای بی شمار خویش است . گفتار اول – مفهوم جهانی شدن و برداشتهای مختلف از آن مبحث اول؛ مفهوم جهانی شدن یا جهانی سازی جهانی شدن بدون شک یکی از متداولترین اصطلاحات دهه حاضر در جهان و پدیده ای جدی ، جاری ، در عرصه کنونی و دهه های آینده است. به رغم تداول مصطلح جهانی شدن یا جهانی سازی ، هنوز تعریف جامع و با زوایا و ابعاد روشن و محسوس برای این مفهوم جدید و دستخوش تحول، که عمر آن نیز کمتر از دو دهه می باشد ارائه نشده است . البته تعاریف متعددی در این باب عرضه شده است مثلاً مارتین آلبرو (Martin Albero) جهانی شدن را فرآیندی می داند که همه ی مردمان جهان را در یک جامعه فراگیر جهانی به هم می پیوندد [جهانی شدن و بحران مشروعیت مدیریت امنیت در کشورهای در حال توسعه – حسین فروغی نیا – اطلاعات سیاسی اقتصادی – سال 19 – شماره اول و دوم - مهروآبان 83] و در تعریفی دیگر از واتزر آمده است جهانی شدن یعنی زدوده شدن قید و بندهای جغرافیایی و آگاهی نسبت به آن [جهانی شدن و آینده فرهنگهای بومی- دکتر رسول ربانی و دکتر یعقوب احمدی] . اما باید گفت از آنجا که فرآیندهایی که برمبنای ان مردم جهان به یک جامعه جهانی می پیوندند گوناگون است ، پس باید انتظار داشت برداشتهایی که از مفهوم جهانی شدن می شود نیز گوناگون باشد. از این رو در علوم اجتماعی مفاهیم متعدد از جهانی شدن مطرح شده که هر یک نیز در برگیرنده اصول متعدد است . از دیدگاه اقتصادی ، جهانی شدن به بین المللی شدن اقتصاد و نیز گسترش روابط سرمایه داری اشاره دارد . جهانی شدن در روابط بین المللی به معنی تمرکز برگرفته شده از افزایش تراکم روابط بین دولتها و توسعه سیاست جهانی است؛ در جامعه شناسی گرایش به افزایش تراکمهای اجتماعی و ظهور جامعه جهانی است ؛ در مطالعات فرهنگی، تمرکز برارتباطات جهانی و یکسان سازی فرهنگها ، به صورت استعمار کوکاکولایی و مک دونالیزه شدن و نیز تمرکز بر فرهنگ پسا استعماری است ؛ در تاریخ نیز به مفهوم سازی تاریخ جهانی معطوف است [جهانی شدن نامتوازن، واگرایی کشورهای در حال توسعه – ابراهیم مسعودی نیا – اطلاعات – سال 18 - شماره 7 و 8 – فروردین و اردیبهشت 83 ] . در این راستا با توسعه ماهواره ها ، گسترش نظامهای ارتباطی و الکترونیکی و افزایش رسانه ها و کاربرد اینترنت و ازدیاد کانالهای تلویزیونی و نفوذ فرامرزی آنها ، مرزهای ملی از بین رفته و یا کمرنگ می شود . کشورها نقش گذشته خود را از دست می دهند و به جای قوانین داخلی ، قوانین بین المللی حاکم می شود . طی همین فرآیند ، قید و بندهای جغرافیایی ، فرهنگی ، مذهبی و ... که برگرفته شده از روابط انسانی سایه افکنده ، از بین می رود. بدین ترتیب می توان جهانی شدن را فرآیندهایی تعریف کرد که براساس آن همه مردم جهان در جامعه ای واحد به هم می پیوندند. کوتاه سخن آنکه بسیاری از صاحب نظران ، ویژگیهای عصر جهانی شدن را در مفاهیمی چون ظهور دهکده الکترونیکی جهانی ، انقلاب اطلاعاتی ، فشردگی زمان و مکان ، گسترش جهان آگاهی ، پایان جغرافیا و عصر سیبرنیتیک خلاصه کرده اند . مبحث دوم – برداشتهای مختلف از جهانی شدن دیدگاهها و دریافتهای متنوعی در باره ی مسئله جهانی شدن وجود دارد . اما شاید بتوان گفت که درباره ی فرآیند جهانی سازی یا جهانی شدن دو دیدگاه اساسی وجود دارد ؛ دیدگاه اول مثبت نگر است که در این دیدگاه جهانی سازی می تواند با استفاده از عرصه فن آوری اطلاعات (IT) همانند پلی تمام دنیا و شهروندان آن را متحد کرده و محرومیتهای علمی ، اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی را از بین ببرد یا کاهش دهد. هنجارهای پسندیده دینی ، اخلاقی یا دست کم انسانی را بر جهان حکمفرما کند و نوعی وحدت بهینه ، مثبت و متکامل را در میان بشریت ایجاد نماید . اما در دیدگاه دوم (منفی) ، جهانی سازی چیزی نیست جز یک پارچه کردن جهان و ادغام آن در بازار مشترک جهانی به رهبری دنیای سرمایه داری به سردمداری آمریکا. بازاری که همه ی مولفه های حیات اجتماعی از اقتصاد و سیاست تا فرهنگ ، به زبان منفعت طلبی و استکبارورزی ترجمه می شود و سلطه طلبی بی چون و چرای تمدن غرب و استیلای بیش تر کشورهای دارا علیه کشورهای فقیر را به دنبال دارد . امروزه حتی برخی از اندیشمندان غربی از جهانی شدن به عنوان یک خطر و تهدید بالفعل و بالقوه در راستای «آمریکایی شدنِ» جهان ، نام می برند. نظریه «سیاست قدرت» هانس مورگنتا ، نظریه و بلکه راهبرد و دکترین تنازع تمدنهای هانتینگتون ، سیاست جنگ طلبی صلیبی نو محافظه کاران آمریکایی ، اشغال ، یکه تازی ، یکجانبه گرایی ، نظامی گری آنان تحت عنوان مبارزه با تروریسم ، تهدید و ارعاب نظامی و امنیتی و براندازی یا اشغالگری و ... از جمله آثار و عوامل تحقق جهانی سازی غربی است. «شون هیلی» به عنوان یکی از مخالفان جهانی شدن ، با تحمیلی دانستن آن عقیده دارد که تنها حوزه های به خصوصی، جهانی شده است . به گفته وی در خلال دهه 90 نه تنها « ثروت »، جهانی نشده ، بلکه در دست عده ای خاص متمرکز گردیده است . تکنولوژی با آنکه بسیار تواناتر از گذشته گشته، اما جهانی نشده است و حتی رشد اقتصادی که پایه و اساس برتری تاریخی سرمایه داری است، صورت جهانی نیافته است. مبحث سوم – ابعاد و دستاوردهای منفی جهانی سازی غربی (به طور اخص) به باور بسیاری و همانطور که ذکر شد جهانی سازی غربی یکی از غالب ترین برداشتهای نظری و عملی از مفهوم جهانی شدن است به اعتقاد بسیاری ، جهانی سازی در اساس خود مستلزم غربی شدن و پوششی برای سلطه سرمایه داری است. جهانی شدن از نگاه منتقدان ، نابودی سنن محلی ، وابستگی مستمر کشورهای فقیر به کشورهای ثروتمند ، نابودی محیط زیست ، همگون شدن فرهنگها و شیوه زندگانی روزمره را به همراه دارد . جهانی سازی غربی با سلطه بر اقتصاد و سیاست جهانی به دنبال امحای ادیان و فرهنگ های بومی بوده و بحران هویت را در عرصه ی سایر دول و ملتها دامن زده است . دو اندیشمند غربی یعنی «لایبز» و «کاتز» جهانی شدن را به مثابه سلطه بی چون و چرای تمدن غرب می دانندو براین باورند که استیلا همان چیزی است که در لوس آنجلس بسته بندی می شود و سپس به دهکده جهانی ارسال می گردد و آن گاه در مغز انسانهای بی گناه می نشیند . گفته «رابرتسون» نیز همان نگرانی ها را تشدید می کند : جهانی شدن متضمن فشار برگرفته شده از جوامع ، تمدن ها و سنت ها از منظر نمایش آنها روی صحنه ی جهانی – فرهنگی و با هدف توجه به هویت اندیشه ها و نمادهای مربوطه است . شایان ذکر است که جهان سرمایه داری به رهبری آمریکا ، نیز از اندیشمندان و نظریه پردازان پر و پا قرصی نیز سود می برد که به شدت طرفدار نظریه جهانی سازی آمریکایی و در سایه مکتب لیبرال دموکراسی می باشند. از جمله به عقیده بارکر ، جهانی شدن با توجه به گسترش سلطه سرمایه داری آمریکا ، امری طبیعی و تحقق آن به سود همه مردم جهان است لذا سرمایه داری آمریکایی می بایست مردم تحت سلطه خود را قانع کند که راه و رسم آمریکایی همان پدیده ای است که آنان مطالبه می کنند و در این گیر و دار البته هژمونی امریکا امری طبیعی و به سود همه مردم جهان است . جالب اینجاست که این ادعاهای مغرورانه طرفداران جهانی سازی آمریکایی (غربی) در حالی صورت می گیرد که امروزه شاهد بحرانهای متعددی در دنیای غرب (آمریکا و اروپا) هستیم که از جمله آنها بحران معنویت ، بحران مشروعیت ، بحران هویت ، بحرانهای اخلاقی و فسادهای اقتصادی و بحرانهای زیست محیطی می باشد . در سایه جهانی سازی غربی ، وقتی صاحبان قدرتمند کارتلها و تراستها ، که در عین حال نظام اطلاع رسانی جهانی را نیز در اختیار خود گرفته اند ، در شرایطی نابرابر راه بر چشمان ملتهای فقیر می بندند و از ره آورد این کور چشمی و ارتباطات یک سویه دست در جیب رقیب ناتوان می کنند ، آیا می توان مانند فوکویاما همچنان خوشبینانه از «اعتماد متقابل» سخن گفت؟ باید اذعان کرد که متأسفانه دیانت حاکم مسیحی و ارباب کلیسا در جهان غرب نیز نتوانسته اند به مقابله لازم با تبعات منفی این گونه جهانی سازی یک سویه و امپریالیستی بپردازد . همچنان که فیلسوف فرانسوی یعنی «پیربوردیو» ، فراتر از این ادعا ، کلیسای مسیحی را به همسویی با این روند و منفعت خواری از این جریان ناسالم جهانی متهم کرده است. به عقیده وی : کلیسای کاتولیک دشمن سرمایه داری نیست. این کلیسا مایل است مشتی از مزایای نئولیبرالیسم را از آن خود سازد و از اروپا می خواهد نئولیبرالیسم را با کاتولیسیسم در هم آمیزد. این همان سرمایه داری «کشیش زده» است. جالب تر آن است که بدانیم که متأسفانه امروزه بسیاری از تجاوزطلبی های آمریکا و تهاجمات این کشور به سایر کشورهای مستقل با آموزه های «مسیحیت بنیادگرا» و همراهی کشیشان و کلیسای این نحله از مسحیت می باشد که به آن«صهیونیزم مسیحی» نیز گفته می شود که در همراهی با صهیونیزم ، معتقد به ظهور دوباره حضرت مسیح در بیت المقدس و نجات یهودیان و انهدام سایر ادیان ، تمدنها و فرهنگهای متعارض خویش و از جمله مسلمانان به دست این منجی بوده و در این راستا هرگونه اعمال جنایت و سرکوب و قساوت را برای صهیونیزم به عنوان زمینه ساز ظهور منجی موعود مسیحی و ابزار دست آن توجیه می کنند . گفتار دوم – جهان گرایی و جهانشمولی اسلام جهانی سازی یا جهان گرایی علاوه بر اینکه همواره یکی از اهداف مصلحین بزرگ بشری بوده است اساساً ریشه در تعالیم و رسالت ادیان بزرگ الهی دارد و می توان آن را یکی از اصلی ترین آرمانهای همه انبیاء و ادیان بزرگ الهی و از جمله اسلام به شمار آورد. بنابراین این اصطلاح، واژه جدیدی نیست و در حقیقت در عصر حکومت مهدوی ، حضرت مهدی (علیه السلام) این رسالت نبوی و هدف اولیای الهی و ائمه ی طاهرین را به بهترین شکل ممکن محقق خواهد ساخت و این طرح جهانی را تکمیل خواهد نمود، زیرا در غیر اینصورت ، خاتمیت دین اسلام، معنای حقیقی خود را از دست داده و به واژه ای بی معنا تبدیل خواهد شد . ریشه های جهان شمولی دین اسلام در مبتنی بودن آن بر فطرت ، انعطاف پذیر بودن آموزه های آن و حرکت و تطابق اجتهاد آن بر مبنای مقتضیات زمان و مکان نهفته است . در اینجا شایسته است قدری به آیات و قراین دال بر جهانشمولی اسلام پرداخته شود؛ 1) در تفکر قرآنی ، انسان –از هر نژاد و جنسیت و طبقه ای- نماینده و خلیفه خداوند در زمین است : و هو الذی جعلکم خلائف فی الارض (انعام، 165) « اوست خدایی که شما را جانشین (خلیفگان) قرار داد » 2) این آیه رسالت کلی همه افراد انسانی را در این زیستگاه که زمین نام دارد ، تبیین می کند. قرآن کریم در رسالت اولین رسولان الهی چنین گفته است : اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه بقره ، 30 «وچون پروردگارتو به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی خواهم گماشت» این آیات بیانگر آن است که رسول حق نماینده و مدیر منصوب الهی در کل پهنه زمین ، مأموریت می یابد و نه در بخش خاص یا نژادی ویژه . در باره ی پیامبر اسلام ، این رسالت جهانی و فراگیر با صراحت بیشتری مطرح گردیده است : تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً فرقان،1 « بزرگوار است پاک خداوندی که قرآن را بر بنده خاص خود نازل فرمود تا اهل عالم را متذکر و خدا ترس گرداند » و ما ارسلناک الا کافهً للناس بشیراً و نذیراً سبأ ، 28 « و ما تو را جز مژده آور و هشدار دهنده برای همگی مردم نفرستادیم » این آیات بیانگر آن است که هدف اسلام همانند سایر ادیان بزرگ الهی ، اصلاح کلیت جامعه انسانی در فراخنای گیتی و بدون توجه به حدود جغرافیایی و مرزهای ساختگی است به همین خاطر در آغاز رسالت اسلام ، پیامبر اکرم (ص) به حکام ایران ، حبشه ، یمن ، روم و ... نامه می نویسد و آنان را به یگانگی و تن دادن به مدیریت واحد در جامعه انسانی دعوت می کند . در آیه ی 143 سوره ی بقره بر مسئله جهانی سازی تأکید شده و آن را مسئولیت خطیر جامعه اسلامی به شمار آورده است ؛ و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا از دید آیات الهی در چنین حیات مؤمنانه ای برکات الهی جهان را فرا خواهد گرفت : ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض اعراف ، 96 بدین ترتیب هرگاه ایمان و تقوا (التزام به تعهدات انسانی) در جامعه گسترش یابد و انسانها حریم خود را حفظ کنند ، هر آینه برکات الهی جهان را فرا خواهد گرفت و اگر مسلمانان ، جهانیان را به این حقیقت رهنمون شوند ، آن گاه است که زمام جهانی سازی دوستانه به دست گرفته می شود و فرهنگ اسلامی جهانی خواهد شد . در شماره بعد و در ادامه این مقاله ، در گفتار سوم به بررسی جهانی سازی مهدوی و شاخصه های آن خواهیم پرداخت. ************************************************************
جهانی سـازی مهدوی* (2)
تلخیص و تنظیم :
جلال عاطف صفری
در نشریه قبلی بحث پیرامون جهانی سازی مهدوی را تا جهان گرایی و جهانشمولی اسلام مطرح نموده و به تشریح آن پرداختیم .اینک در این مقاله و درادامه مطلب پیشین به بررسی جهانی سازی مهدوی و شاخصه های آن خواهیم پرداخت . گفتار سوم ؛ جهانی سازی مهدوی و شاخصه های آن همانطور که بیان شد؛ اسلام دینی با اصول و آرمانهای جهانی است و از همان ابتدای ظهور خویش به دنبال ایجاد حیات طیبه در سطح عالم و برای کلیه ابنای بشری بوده و بدیهی است بنا به معتقدات اسلامی و شیعی ، جهانی شدن اسلامی در آخرالزمان و در عصر و دولت مهدی موعود تحقق قطعی خواهد یافت و چنین جهانی شدن با هیچ پروژه و یا طرح جهانی سازی فعلی نه از حیث نظری و نه از حیث عملی و نه از حیث شمولیت و فراگیری و مقیاسهای موجود قابل مقایسه و اندازه گیری نیست و فقط شناخت مقدماتی آن، از راه احادیث وارده ممکن است . به همین خاطر ، قصد بر این است که در سطور آتی پاره ای از ویژگی های دولت کریمه حضرت مهدی(عج) و حکومت جهانی سرشار از حیات طیبه وی مرور و بازیابی گردد : 1) حاکمیت اسلام و برچیدگی شرک و اختلافات بشری در نظریه های جهانی شدن غربی، که زیر بنای بسیاری از آنها مکتب لیبرال دموکراسی است ، با اعتقاد به نسبیت اخلاقی و ارزشی ، اعمال تساهل نسبت به کلیه عقاید و ادیان جزء ادعاهای اصلی است و از منظر آنها (حکومت های لایسیته) حمایت از یک مذهب ، به معنای دخالت در آزادیهای فردی و اعتقادی و مخدوش نمودن آن است که سکولاریسم (= عرفی شدن، اصالت امور دنیوی) در سرلوحه جهانی سازی لیبرال دموکراسی است . در حالی که در حکومت جهانی مهدوی ، بدون هیچ تعارفی ، اسلام به عنوان آیین مطلق متعالی به جهانیان معرفی و از سوی آنان نیز مورد شناسایی و پذیرش قرار می گیرد . روایاتی در تأیید این مطلب آمده است ؛ محمد بن مسعود در تفسیر عیاشی از رفاعه بن موسی روایت می کند که او گفته که از امام صادق (ع) شنیدم که در تفسیر آیۀ: و له اسلم فی السموات و الارض طوعاً و کرهاً یعنی « اهل آسمانها و زمین ، مطیع او می شوند ، پاره ای از صمیم قلب و پاره ای به اکراه» آن حضرت فرمودند: « وقتی قائم آل محمد قیام کند مکانی در روی زمین باقی نمی ماند مگر اینکه کلمه لااله الا الله محمد رسول الله در انجا به آواز بلند گفته شود » (علامه مجلسی ، مهدی موعود ، ج 13 بحار الانوار) از امام باقر (ع) نیز در این باره آمده است : «در زمین هیچ ویرانه ای نمی ماند مگر اینکه آباد گردد و هیچ معبودی جز خداوند متعال از بت و غیر آن نمی ماند مگر اینکه دچار حریق گشته و می سوزد». (علی کورانی، عصر ظهور ، ترجمه عباس جلالی ، ص 357) 2) حاکمیت مطلق عدالت و دادورزی همگان آگاهند که ویژگی اصلی حکومت جهانی مهدوی به عدالت است و شاید کمتر روایت یا حدیثی یافت شود که به این خصال اشاره ننموده باشد. به دلیل کثرت این روایات فقط به تعدادی از آنها اشاره می گردد؛ پیامبر اکرم (صل الله علیه وآله) می فرماید: ... اگر از عمر دنیا تنها یک شب باقی مانده باشد، خداوند آن شب را به اندازه ای طول خواهد داد تا مردی از اهل بیت من به حکومت برسد ... او زمین را از قسط و عدل پر می کند همانگونه که پیش از آن از ستم و جفاکاری پر شده بود ... (بحارج51ص84) امام حسین (ع) در این باره می فرمایند: هنگامی که قائم قیام می کندعدل گسترده می شود و این گستردگی نیکوکار و فاجر را در بر می گیرد. (همان ج27 ص90) همچنین امام باقر (ع) می فرمایند: بدانید همانطورکه سرما و گرما به داخل خانه هایشان نفوذ می کند، عدالت او به درون خانه هایتان نفوذ خواهد کرد. (ظهور نور ، ص199) 3) رفاه و رشد پایدار اقتصادی ، استغنای عمومی و رفع فقر در نهضت جهانی سازی مهدوی ، شکافهای اقتصادی ، تبعیضهای ناروا و فقر و فاقه ی ماحصل ازجهانی سازی غربی وجود ندارد ، بلکه جامعه بشری به استغنای کامل می رسد. امام صادق (ع) در این باره می فرماید : « چون قائم ما قیام نماید زمین با نور پروردگار خود نورانی و روشن می شود ... و زمین خزینه های خود را آشکار می گرداند، ... مرد در آن وقت کسی را می طلبد برای اینکه از مالش به او اعطاء نماید ... چنین کسی ... یافت نمی شود و خلایق به سبب آن چه که خدا از فضل خود به ایشان روزی کرده ، مستغنی و بی احتیاج می باشد » (مجلسی- مهدی موعود- همان ص222) توسعه ی اقتصادی و انسانی پایدار و بالنده نهضت جهانشمول مهدوی در روایات نبوی نیز ظهور آشکار دارد . به فرموده رسول اکرم (صل الله علیه وآله) : در امت من ، مهدی قیام می کند ... و در زمان او ، مردم به رفاه و نعمتهایی دست می یابند که در هیچ زمانی دست نیافته اند ، همه چه نیکوکار و چه بدکار از آن جمله اند . آسمان باران رحمتش را برآنان ببارد و زمین چیزی از روئیدنیهای خود را پنهان ندارد. 4) رشد و ترقی علوم و فنون و شکوفایی و کمال عقلانیت بشری جهان امروز که در مسیر جهانی شدن گام بر می دارد اگرچه از حیث پیشرفت علوم و تکنولوژی ، ترقی انکار ناپذیری نموده است ولی میلیاردها مجهول دیگر در مسیر اکتشافات بشری قرار دارد که بشر از حل آنها عاجز است و جهانی سازی غربی نیز نتوانسته به رفع این عجز و ناتوانی مددی برساند این در حالی است که در عصر حکومت جهانی مهدوی دانش بشری به دستاوردهایی مافوق تصور می رسد . امام صادق (ع) در در بیانی بلیغ گوشه ای از پیشرفتهای علمی آن عصر را چنین بیان می کند : دانش بیست و هفت حرف است. همه ی علومی که پیامبران (علیهم السلام) برای مردم آورده اند تنها دو حرف بیش نبوده ، و مردم تا به امروز جز آن دو حرف را نشناخته اند ؛ ولی وقتی قائم ما قیام کند بیست و پنج حرف دیگر را ابراز می کند و آن را در میان مردم گسترش می دهد. بحار ج52 ص336 در دولت جهانی مهدوی ، حتی دانش و بینش ، آگاهی و شناخت صحیح ، سازنده و کارگشا در خانه ها گسترش می یابد و حلقه های درس و بحث برای زن و مرد در کران تا کران جامعه بشری برقرار می شود . به فرموده امام باقر (ع) : ... به مردم زمان قائم (ع) آنچنان حکمتی عطا خواهد شد که حتی زن در کانون خانه ی خویش براساس کتاب خدا و سنت پیامبرش عادلانه و آگاهنه داوری می کند و نیازی به دیگری ندارد. بحار ج 52 ص352 5) تکیه بر استدلال و اقناع و کسب مقبولیت و رضایت عمومی همچنین جهانی سازی عصر مهدوی مبتنی بر استدلال و براهین عقلی است . فرمایش امام حسن (ع) گواه این ادعاست ؛ خداوند در آخر الزمان و روزگاری سخت در میان جهل و نادانی مردم ، مردی را بر می انگیزاند و او را با فرشتگان خود تأیید می کند و یاران او را حفظ می نماید و با آیات و نشانه های خویش او را نصرت می دهد و بر کره ی زمین غالب می گرداند تا آنجا که مردم پاره ای از روی میل و گروهی از روی بی میلی و با اکراه به دین خدا می گروند ، سپس زمین را پر از عدل و داد و نور و برهان می کند تمام مردم جهان در برابر وی خاضع می شوند و هیچ کافری باقی نمی ماند مگر آنکه مؤمن شود و هیچ بد کاری نمی ماند جز اینکه اصلاح گردد .... . (محمود شریعت زاده – حکومت جهانی حضرت مهدی از دیدگاه قرآن و عترت – صص 278-279 منقول از الاحتجاج طبرسی ج2 ص11) لذا حکومت جهانی مهدوی را باید نظامی بر پایه ی مشروعیت کامل واجد مقبولیت ، حقانیت و قانونیت دانست. مشروعیتی که مانند برخی از نظامهای سیاسی به اصطلاح مدرن غربی امروزی با فریب افکار عمومی ، با کنترل، دستکاری آرای عمومی و با نفوذ تبلیغات به دست نمی آید، بلکه محصول رضایت قلبی آحاد جامعه بشری و حتی سایر موجودات عالم است. 6) گفتمان واقعی و احتجاج با سایر ادیان بر مبنای آنچه که از روایات بر می آید ، در جهانی سازی مهدوی ، اگرچه حضرت مهدی (ع) بدون هیچ تعارفی همه موحدین و غیرموحدین و پیروان سایر ادیان را به پیروی از اسلام و تعالیم نجات بخش آن با قاطعیت تکلیف می کند، ولی این به معنای اجبار صرف عقیدتی به پذیرش مطلق نیست بلکه محور کار حضرت هدایت جامعه بشری است که اصل هدایت مبتنی بر اقناع است. روایات دال نیز بر این مطلب است که حضرت از همان ابتدای ظهور، کتب بدون تحریف زبور، تورات، انجیل، و... را پیدا کرده و براساس آن با اهل کتاب آنها محاجه و گفتگو کرده و حکم می رانند تا آنکه ایشان به دین اسلام و حکومت جهان شمول حضرت مهدی (ع) هدایت گردند. امام باقر (ع) در بیانی ، برخورد استدلالی و محترمانه حضرت مهدی (ع) با سایر ادیان را چنین بازگو می فرمایند: چون قائم اهل بیت قیام می کند اموال را بالسویه قسمت می نماید و در خصوص رعیت با عدالت حکم می نمایند، پس هر که به او اطاعت نماید هر آینه به خدا اطاعت کرده و هر که با او مخالفت کند هر آینه به خدا عصیان و مخالف نموده است و نامیدن مهد از این بابت است که خدا او را به امورات مخفی راه می نمایاند و تورات و سایر کتابهای خدا را در انطاکیه از مغازه بیرون می آورد و در میان اهل تورات با تورات و در میان اهل انجیل با انجیل و در میان اهل زبور با زبور و در میان اهل قرآن با قرآن حکم می فرمایند ... . مهدی موعود-همان ج 2 صص 229-228 7) حفظ و ارتقای کرامت انسانی و حقوق بشر دوستانه در جهانی سازی مهدوی ، کرامت انسانها و حقوق بشر دوستانه به عالی ترین حد خود خواهد رسید . امیر مومنان (ع) در بیانی، کرامت بخشی به جامعه انسانی در عصر ظهور را چنین تصویر میکند : ... سپس به کوفه روی می آورد که قرارگاه و منزل اوست . برده ی مسلمانی در بندی نمی ماند ، جز اینکه او را می خرد و آزاد می سازد و بدهکاری نمی ماند ، مگر اینکه دین او را می دهد و مظلمه ای نمی ماند جز اینکه آن را می پردازد ... و همه امور و کارها را تنظیم می نماید تا آنجایی که زمین را سرشار از عدل و داد می نماید ،همانگونه که به هنگامه ظهور او از ظلم و جور لبریز است ... . (سید محمد کاظم قزوینی- امام مهدی از ولادت تا ظهور –صص 671-672) جهانی سازی حکومت مهدوی، در عین صلابت مبتنی بر عطوفت ، صمیمیت ، مهرورزی و تکریم انسانها بی هیچ گونه تبعیضی است. حکومتی که حتی خفته ای را بی جهت بیدار نمی کند . در توصیف این حکومت رسول مکرم اسلام (صل الله علیه وآله) می فرمایند : مردم به سوی او پناه می برند ، مانند زنبوران عسل به ملکه خود ، عدالت را در سراسر گیتی می گستراند ، چنان که از ستم پر شده بود ، تا جایی صفا و صمیمیت صدر اسلام به آنها باز می گردد ، هیچ خفته ای را [بی جهت] بیدار نمی کنند و هیچ خونی [به ناحق] ریخته نمی شود. (لطف ا... صافی – منتخب الاثر – ص478 ) 8) نفی قومیت مداری و نژادپرستی در نهضت جهانی مهدوی قومیت مداری و نژادپرستی جایی ندارند و ملاکهای تقوا و شایسته سالاری، برای اصلاح امور مادی و معنوی بشری اندیشیده شده و عمل می گردد. یکی از نمونه های صدق این گفتار گزینش 313 یار اصلی امام (ع) از کشورهای مختلف جهان و بر مبنای تقوا و کاردانی وشایستگی می باشد. نویسنده عالیقدرکتاب «امام مهدی از ولادت تا ظهور» طی تحقیق جالبی به نام و شهرها و کشورهای یاران حضرت اشاره نموده است که قریب به 23 کشور می باشند. از ادله دیگر دال بر نفی نژاد گرایی نهضت جهانی موعود ، کثرت روایاتی است که با وجود عرب و قریشی بودن حضرت مهدی (ع) مشعر بر آن است که نه تنها اعراب و قریش در این دولت جهانی به عنوان قوم برتر و طبقه ممتاز شناخته نمی شوند، بلکه بسیاری از آنها برحسب آزمایشها و ابلائات عصر مهدوی، مرتد گشته و فوج فوج توسط حضرت نابود می گردند. 9) حکومت شبه فدرالی و احترام به سایر ملل از بعضی روایات این گونه به نظر می رسد که حکومت جهانی مهدوی و جهانی ساز وی در عین حال عالمگیر بوده و بر سرتاسر آن اسلام و قوانین اسلامی حاکم است ولی سایر ملل نیز در قالب نوعی حکومت مشابه فدرالیسم ، ضمن تبعیت از حکومت مرکزی جهانی ، دارای آزادی هایی درتبعیت از رسوم و فرهنگهای ملی غیر متعارض با اسلام هستند و حضرت این حق و احترام را برای آنها محفوظ می فرماید. در این راستا احادیثی یادآوری می گردد ؛ امام باقر (ع) می فرمایند : وقتی قائم قیام کند قطایع و حکومتهای طایفه ای از بین خواهد رفت (ظهور نور- علی سعادت پرور – ص202) ولی در عین حال امام صادق (ع) اذعان می فرمایند : وقتی قائم قیام کند به هر منطقه ای نماینده ای می فرستد و به او می گویند: حکومت در اختیار توست هر چه مصلحت می بینی عمل کن. (ظهور نور – علی سعادت پرور ص 203) 10) نوسازی و احیای دینی بر مبنای مقتضیات جدید یکی دیگر از ویژگی های فرایند جهانی شدن، لحاظ مقتضیات زمانی و مکانی و حرکت بر مبنای تحولات تازه و پاسخگویی به امور جدید است . امام صادق (ع) در این باره می فرمایند : چون قائم قیام می کند امر تازه و احکامی تازه می آورد، همچنان که رسول خدا (صل الله علیه وآله) در اول اسلام همین گونه عمل نمود و خلایق را به امر جدید دعوت کرد ... (مهدی موعود – همان– ج2 - ص 224) بدین منوال جهانی سازی مهدوی ، معطوف به احیا و تجدید اسلام ناب و نوسازی جدید آن برحسب مقتضیات جدید بوده و بدیهی است چنین امری منجر به شفافیت اسلام و افزایش پیروی آن دین حنیف خواهد گردید. عالم عالیقدر آیت ا... فقید قزوینی در اثر خویش این مطلب را در تحلیلی جامع این گونه بیان فرموده اند : خدا می داند كه اين تحول مطلوب و مترقی چگونه خواهد بود ، اما به نظر می رسد بسیاری از کتابهای فقه و حدیث نوسازی گردد و نقش بسیاری از موضوعات کتابهای اصولی به پایان برسد ، چرا که امام مهدی (ع) قواعد عمومی برای دریافت مسائل شرعی و مقررات دینی را بیان می کند و در پرتو همان ها دانشمندان از بسیاری از بحث های اصولی و قواعد آن بی نیاز می گردد . کتابهای مربوط به حال راویان احادیث که به کتابهای رجالی معروفند ... همه و همه نقششان به پایان می رسد ؛ چرا که این بحثها بیشتر به حدس و ظن تکیه دارد و در عصر غیبت و به خاطر نرسیدن دست مردم به امام معصوم (ع) مورد استفاده قرار می گیرد. اما در عصر ظهور ، مردم به مقررات و احکام قطعی دست می یابند و از اینها بی نیاز می گردند. و نیز در عصر ظهور ، بیشتر کتابهای تفسیری از اعتبار ساقط می شوند چرا که مردم رشد فکری و ژرف نگری برخاسته از فرهنگ عصر ظهور ، به تفسیر های برخاسته از نظرات ... افراد بهایی نمی دهند ، از این رو تنها تفاسیر برخاسته از روایات رسیده از پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) باقی می ماند... . (امام مهدی از ولادت تا ظهور – همان – صص 735-736) * برگرفته شده از مقاله ؛ مقایسه ی دو آموزه؛ جهانی سازی غربی و جهانی سازی مهدوی نوشته دکتر بهرام اخوان کاظمی ( فصلنامه انتظار – شماره 16 – تابستان 84) *****************************************************************
وهابیت ؛ تفکری انحرافی (1)
م.پارا
دين مبين اسلام با بهره گيري از مفاهيم وحياني و با مخاطب قرار دادن فطرتهاي انساني، منشأ تحولاتي شگرف ، در جهت نيل انسانها به كمال و سعادت بوده است. لزوم فهم صحيح ديني و پي بردن به عمق دين بعنوان سنگ بناي مفاهيم انساني ، توجه بيش از پيش به منابع اصيل را مي نماياند . توجه به قرآن بعنوان منبع عظيم استخراج علوم عقلاني و ادله ي نقلي ، خود مستلزم وجود مفسرين و مجتهدين توانايي است تا از اين منبع فصيح و ديگر منابع ديني ، اسلام ناب و واقعي را بر بشر عرضه دارند . نگاهي تاريخي و معرفت شناسانه به پيشينه بسياري از فرق بوجود آمده از دین مبين اسلام كه برخي از آنها تنها نامي از اسلام را به همراه دارند ، خود گوياي اين واقعيت است كه بعضاً تعابير سوء از دين و عدم توجه به روح والاي دين و برداشتهاي سطحي و مقطعي از حقيقت دين ، باعث پديد آمدن افكار التقاطي و مخرب در آن گرديده است . یکی از این جریانها جریان وهابیت است. این فرقه توسط محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجری قمری پایه گذاری گردید. وی در سال 1111 هـ . ق در یک خانواده ی مذهبی به دنیا آمد . پدرش عبدالوهاب مردی صالح و از علمای بلاد نجد بود . محمد فقه حنبلی را نزد پدرش که از علمای حنابله بود ، فرا گرفت . آثار ابن تیمیه و قیم جزی (از شاگردان ابن تیمیه) را مطالعه کرد و تحت تأثیر قرار گرفت . لذا تفکر فعلی وهابیت بیش از همه متکی به آرا و تفکرات ابن تیمیه می باشد . با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان سعود در آمد و با پیوند خانواده سعود و محمد بن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمین شریفین موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه ی وهابیت به زعم خود به شناسایى بدعتهایى که در دین وارد شده و در اسلام ناب سابقه نداشته ، پرداخت و کمر همت براى مبارزه با آنان بست. این فرقه ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى و اصیل و ناب مى باشد. برخی از عقاید و آرای فرقه وهابیت به شرح زیر می باشد ؛ وهابيها معتقدند كه هيچ انسانى نه موحد است و نه مسلمان مگر اينكه امورى را ترك كند، از جمله : 1 - به وسيله هيچ يك از رسولان و اولياء پروردگار به خداوند توسل نجويد، و هرگاه اقدام به اين كار كند و بگويد: اى خدا! توسط پيامبرت محمد (صلى الله عليه و آله ) به تو متوسل مى شوم كه مرا مشمول رحمت خود قرار دهى ، اينگونه افراد در راه شرك گام نهاده و مشرك مى باشند. 2 - زائران به قصد زيارت به آرامگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نزديك نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارند و در آنجا دعا نخوانند و نماز نگذارند و ساختمان و مسجد بر روى قبر نسازند. 3 - از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) طلب نكنند اگر چه پروردگار، حق شفاعت را به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) داده است ولى از طلب آن ، نهى فرموده است . بر مسلمانان جايز است كه بگويند : «يا الله ! اشفع لى محمدا» «پروردگارا! محمد (صلى الله عليه و آله ) را شفيع من قرار ده » ولى روا نيست كه بگويند: «يا محمد! (صلى الله عليه و آله ) اشفع لى عندالله » و كسى كه از پيامبر طلب شفاعت كند، مانند اين است كه از بت ها شفاعت خواسته باشد. 4- بايد هرگز به رسول خدا «صلى الله عليه و آله » سوگند ياد نكنند و او را ندا ننمايند (يا محمد) و آن حضرت را با عبارت «سيدنا» توصيف نكنند و الفاظى از قبيل : حق محمد و... بر زبان جارى نسازند. 5 - نذر براى غير خدا و پناه بردن و استغاثه به غير خداوند شرك است . 6 - زيارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه بر آنها و تزئين قبور و سنگ كتيبه ، چراغ روشن كردن و شمع گذاشتن بر آنها شرك است . 7 - وهابيون بر اين باورند كه مسلمانان در طى روزگار و قرون گذشته ، از آئين اسلام منحرف شده اند و در دين خدا بدعت هائى جاى داده اند كه با شرع اسلام متناقض مى باشد. به عقيده وهابيون بايد از اصولى كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) حكم فرموده ، پيروى كرد و از منهيات او دورى نمود . بايد فقط به پرودگار اميدوار بود و از او ترسيد و به او توكل كرد و شفاعت خواست . 8 - هرگونه مراسم تشييع جنازه و سوگوارى حرام است . ارواح اموات كارى نمى توانند بكنند و در امور دنيوى و اخروىِ زندگان دخالتى نمى توانند داشته باشند. هرگاه مسلمانى از دنيا برود ، روح او در بهشت است و اين جاى شادى و سرور دارد نه غم و اندوه . 9- به كار بردن القاب كه بر عزت و احترام دلالت دارد، در مورد افراد بشر ناصواب است زيرا احترام و تعظيم تنها شايسته خداوند است . 10- وهابيون قائل به جنگ با ديگر فرق و مذاهب اسلامى هستند و مدعى اند كه يا بايد به آئين وهابيت در آيند و يا جزيه دهند. آنان مخالفان خود را متهم به كفر و شرك مى كنند واموال و انفس و نواميس بقيه را حلال مى دانند . 11- از ديدگاه وهابيون مرتكب كبيره كافر است و هر كس در جنگ كشته شود، به بهشت مى رود. وهابيون آيات قرآنى وارده پيرامون شرك و كفر را بر مسلمانان مخالف خود منطبق مى كنند. در ادامه به برخی از این شبهات که توسط وهابیون طرح گردیده با تکیه بر منابع اسلامی و آیات و روایات و سیره پاسخ داده خواهد شد . 1- شفاعت: طلب شفاعت از غیر خداوند به این نحو که گفته شود؛ اى اولیاء خدا در روز قیامت شفیع من در نزد خدا باشید تا از عذاب الهى در امان باشم، صحیح نیست و فقط باید طلب شفاعت از خود خداوند صورت گیرد و خصوصاً اگر طلب شفاعت از روح مرده اى که به برزخ منتقل شده، صورت پذیرد این عین شرک محسوب خواهد گردید. پاسخ: اولا- طلب شفاعت همان "طلب دعا" مى باشد یعنى ما از افراد موجه یا ارواح مقدّسه و یا ملائکه الهى مى خواهیم که براى ما طلب آمرزش و دعا بنمایند، و طلب دعا و آمرزش از پیامبر یا صالحان امرى پسندیده است که وهابیون نیز در هنگام زنده بودن فرد آن را جائز مى شمرند. * نیشابورى در تفسیر خویش در ذیل آیه شریفه "و من یشفع شفاعه حسنه یکن له نصیب منها..." مى گوید: شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن شخصى مسلمان مى باشد. * فخر رازى در تفسیر آیه شریفه "و یستغفرون للذین آمنوا ربّنا وسعت کل شى رحمهً" مى گوید: این آیه نشان مى دهد که ملائکه انسانهاى گناهکار را شفاعت مى کنند. (تفسیر مفاتیح الجنان) پس اگر ما از فرشتگان چنین تقاضایى بکنیم مرتکب خلافى نگردیده ایم. * همچنین خداوند به پیامبر مى فرماید: "واستغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات". * نجّارى در کتاب صحیح خود بابى دارد به نام "اذ استشفعوا الى الامام یستسقى لهم لم یردّهم". ثانیاً- اینکه وهابیون عنوان مى کنند طلب دعا از فرد ، پس از مرگ او جایز نیست و لذا نمى توان از پیامبر یا ائمه یا سایرین پس از مرگ طلب دعا نمود ، نیز نادرست است چرا که براساس آیات و روایات ، پیامبر و ائمه و شهدا و نظایر آنان با مرگ نمى میرند و بلکه زنده مى باشند. "و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل اللّه اموات بل هم احیاء عند ربهم یرزقون". * على (ع) پس از تغسیل پیامبر (ص) خطاب به ایشان فرمود: "بابى انت و امّى اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک" - پدر و مادرم فدای تو! ما را در پیشگاه پروردگارت یاد کن ، و در خاطر خود نگه دار- (نهج البلاغه- خطبه 235) * ابوبکر نیز پس از وفات پیامبر، خطاب به جسد مطهر ایشان گفت: "بابى انت و امّى طبت حیّاً و میّتاً واذکرنا عند ربکً" (السیرة الجبیه- 3/392) ثالثاً- آنچه شرک محسوب مى شود و توجیه عبادى و توحید افعالى را مخدوش مى سازد آن است که ما وقتى طلب شفاعت از غیر خدا مى کنیم او را قادر بالاستقلال بدانیم و به جاى خداوند او را قرار دهیم و حال آنکه چنین نیست و ما تنها آنان را به واسطه آبرویى که در نظر خداوند دارند واسطه بین خود و معبود قرار مى دهیم. * "والذین لایدعون مع الهم الهاً ءاخر..." – و کسانی که معبود دیگری را با خداوند نمی خوانند - (سوره شریفه فرقان- آیه 68) آیه اشاره دارد که اگر با خدا و هم عرض او ، دیگرى را بخوانید مشرک گشته اید. * "و یعبدون من دون الهه ما لایفرّهم و لاینفعهم و یقولون هولاء شفعاءنا عنداله " (سوره شریفه یونس- آیه 18) باز ملاحظه مى گردد که بحث "عبادت غیر خدا " مطرح مى باشد و ملاک شرک ، عبادت غیر او مى باشد. * "و اذ تخلق من الطین کهیه الطیر باذنى فتنفخ فیها فتکون طیراً باذنى..." – و هنگامی که به فرمان من ، از گل چیزی به صورت پرنده می ساختی و در آن می دمیدی ، پس به فرمان من پرنده ای می شد- (سوره شریفه مائده- آیه 110) در این آیه شریفه نیز دیده مى شود که اگر حضرت عیسى (ع) و یا سایر اولیاء الهى قدرتى دارند همه "باذن اللّه" مى باشد و هیچ کس از خود مستقلا قدرتى ندارد، لذا اگر ما با این دیدگاه از اولیاء الهى طلب دعا و شفاعت نمائیم مشکلى ایجاد نخواهد گردید. 2- توسل: در زمینه توسل به ارواح طیّبه و طلب دعا از آنان به درگاه الهى نیز مشابه مسئله شفاعت وهابیون معتقد به شرک و بدعت مى باشند. پاسخ: اولا- پاسخى که در جواب شبهه قبلى بیان شد در اینجا صادق است که به چند مصداق دیگر اشاره مى شود: * "و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفرواللّه واستغفرلهم الرسول لوجدوا اللّه تواباً رحیماً"، (سوره شریفه نساء- آیه 64) * مرویست عثمان بن ضعیف از پیامبر (ص) که به مرد نابینا که طلب دعا از ایشان نموده بود فرمود: وضو گرفته دو رکعت نماز بخوان و سپس بگو: "اللهم انى اسئلک واتوجه الیک بنبیک نبى الرحمه یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى للتغنى. اللهم شفعه لى". این حدیث که در سنتى ابن ماجه، صحیح ترندى، مسنداحمد، مستدرک حاکم و مسانید دیگر ذکر گردیده است، نشان مى دهد که وقتى ما از پیامبر سؤالى مى کنیم به خاطر نزدیک تر بودن او به خداوند است و همچنین دیده مى شود که مستقیماً مى توان خطاب به پیامبر نیز از او طلب دعا نمود. ثانیاً- مشروعیت توسل نه تنها در نزد علماى شیعه، بلکه در نظر علماى اهل سنت نیز معتبر مى باشد. * قاضى عیاض روایت کرده که ابوجعفرمنصور در مسجد پیامبر (ص) با مالک بن انس روبرو شد و از او پرسید آیا رو به قبله نموده و دعا کنیم یا رو به سوى پیامبر گردانیم ، مالک جواب داد: چرا رخسار خود را از پیامبر برمى گردانى در حالى که او وسیله تو و پدرت آدم تا روز قیامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفیع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت کند. (الغدیر 5/135) * این اشعار منسوب است به محمّدبن ادریس شافعى: آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى ارجوا بهم اعطى غداً***بیدى الیمینى صحیفتى(کشف الارتیاب 318) ثالثاً- سیره عملى علماى اهل سنّت نیز مطلب فوق را تأیید مى کند: * خطیب بغدادى در تاریخ خود مى گوید: در سمت غرب بالاى شهر، قبرهای قریش است که در آن موسى بن جعفر (ع) و جمعى دیگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شیخ حنابله نقل مى کند: "ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل الهم تعالى لى ما احب" (تاریخ بغداد 1/120) ملاحظه مى شود که شیخ حنابله از قبر امام هفتم شیعیان تقاضا کرده و به ایشان متوسل مى شده است. * همچنین خطیب در تاریخ خود از شافعى نقل مى کند: "من به مزار ابوضیفه تبرّک جسته و همه روزه آن را زیارت مى کنم و چون مرا حاجتى رسد دو رکعت نماز گزارده و در کنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم که هنوز دور نشده روا مى شود. (تاریخ بغداد 1/123) ادامه دارد ... *************************************************
وهابیت ؛ تفکری انحرافی (2)
م.پارا
در نشریه قبلی بحثی تحت عنوان وهابیت ، تفکری انحرافی مطرح گردیده و ضمن توضیحی اجمالی در خصوص شکل گیری این فرقه انحرافی به تبیین عقائد و بخشی شبهات مطروحه آن پرداخته شد . در این نشریه و در راستای مطلب پیشین ، موارد دیگری از این شبهات طرح و سعی گردیده حتی الامکان پاسخ مناسب با آن نیز ارائه گردد . 3- تبرّک : وهابیون مى گویند: تبرّک جستن به آثار و یا وسائل پیامبر و یا اولیاء الهى حرام و بدعت مى باشد و لذا مجاز نمى باشد، اگرچه در مورد پیامبر حالت حیات ایشان را استثنا نموده اند، زیرا که ادله بسیارى وجود دارد که در هنگام حیات ایشان به زیادى آب وضو، تار مو، آب دهان و موارد دیگر تبرّک جسته و به عنوان شفا آنها را استفاده مى کرده اند. پاسخ: اولا- تلقى وهابیت از "بدعت" تلقى غلطى است چرا که از نظر آنان هر آنچه که در گذشته سابقه نداشته است قابل ارتکاب در حال نمى باشد و لذا طبق همین اعتقاد بوده که مظاهر تمدن جدید از طرف سران مذهبى این فرقه بدعت محسوب مى گردید. امّا معنى صحیح بدعت "ادخال ما لیس من الدین فى الدین" مى باشد، یعنى چیزى را که دین در مورد آن اظهارنظر کرده و مردود شمرده آن را به دین اضافه بنماییم ، امّا در مورد امور مباح که دین در آن مورد نظر خاصى ندارد چنانچه مورد ارتکاب قرار گیرد از مصادیق بدعت نمى تواند شمرده شود . ثانیاً- در مورد تبرّک دلائل بسیارى وجود دارد که این کار از امور مستحب مى باشد و قطعاً جایز است به شرط اینکه نیت در تبرّک، استمداد از روح بزرگ اولیاء الهى باشد نه اینکه بالاستقلال براى آنها قدرتى قائل شویم و به شرط اینکه با تبرّک به اشیاء مختلف خود آن اشیاء چنانچه بت پرستان مى کنند مدّ نظر نباشد. حال به مواردى که حاکى از جواز تبرّک از نظر شرعى و اسلامى مى باشد اشاره مى کنیم: * "اذهبوا بقمیصى هذا فالقوه على وجه ابى یأت بصیراً" (سوره شریفه یوسف- آیه 91) مى بینید که پیراهن یوسف (ع) مى تواند چشم یعقوب (ع) را شفا بخشد و تبرّک به آن مجاز مى باشد.* عبداللّه بن احمدبن حنبل مى گوید: از پدرم درباره مردى که منبر پیامبر خدا را لمس نموده و بوسیده و به آن تبرّک مى جوید و همین کار را با قبر ایشان هم مى کند پرسیدم، وى گفت: اشکالى ندارد. (وناءالوفاء 2/433) * ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقارى روایت مى کند که دیدم عبداللّه بن عمر دست خود را بر منبر پیامبر مى کشد و سپس بر روى خود مى مالد. (طبقات ابن سعد 2/13) ثالثاً- اینکه استدلال گردیده که در حیات پیامبر تبرّک جایز، امّا در ممات ایشان جایز نیست. چه وجهى مى تواند داشته باشد، مگر اینکه العیاذباللّه پس از مرگ پیامبر ما ایشان را فوت شده تلقى کنیم، حال آنکه چنین نیست و حتى پس از موت ایشان نیز بنابر آیات قرآن زنده مى باشند و مانند زمان حیات منشأ برکات خواهند بود. 4- زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیاء : ابن تیّمه و وهابیون معتقدند سفر به قصد حتى زیارت مرقد پیامبر (ص) و کلّاً هر زیارتى حرام است و مجاز نمى باشد و احتمالا آن را نوعى تقرب به غیر خدا و از مقوله شرک به حساب مى آورند و ضمناً ابن تیّمه ادعا نموده است کلیه روایات وارده در این موضوع نیز باطل بوده و در صماح و سنن و مسانید ذکر نگردیده است. پاسخ: اولا- ظاهراً در ابتداى اسلام پیامبر از زیارت قبور نهى مى کرده ، امّا بعداً آن را مجاز شمرده و به آن ترغیب نموده است. البته احتمالا دلیل نهى اولیه آن بوده که قبور آن زمان مربوط به مشرکین و بت پرستان بوده است. از جمله ایشان فرموده اند: * "زور القبور فانّها تذکرکم الاخره" (سنن ابن ماجه- 1/113) * "...فزدروها فانّها تزهد فى الدنیا..." (سنن ابن ماجه- 1/114) که تمامى اینها حاکى از آن است که زیارت قبور موجب کاهش دلبستگى به دنیا و عبرت آموزى و توجه به آخرت مى شود. * محمّدابوزهره از معتقدان معاصر مصر در کتابى راجع به ابن تیمیّه ، در این مورد او را مورد استناد قرار مى دهد و مى گوید: ما مخالف ابن تیمیّه هستیم که تبرّک به زیارت قبر پیامبر را منع کرده ، زیرا منظور ما از تبرّک ، عبادت و تقرّب به خدا به واسطه مکان شخص نیست بلکه مقصود یادآورى و کسب عبرت و بصیرت است و کدامین مسلمان است که زندگى پیامبر و سیره هدایت و جنگ و جهاد آن بزرگوار را دانسته و سپس به مدینه رفته و احساس نکند که در همین مکان پیامبر آمد و شد کرده و مردم را به راه حق مى خواند و یا اینکه عبرت نگرفته و روحانیت اسلام و عظمت پیامبر را در نیابد. مگر آنکه چنین انسانى از یاد خدا اعراض نموده و کوردل شده باشد. (المللوالنحل 4/58) ثانیاً- علامه امینى این احادیث خصوصى را جمع آورى نموده که به بعضى آنها اشاره مى گردد: * "من زار قبرى وجبت له شفاعتى" (بروایت عبداللّه بن عمر) این حدیث را 41 تن از حفاظ حدیث اهل سنت از جمله ابن خزیم، دارقطنى، سیوطى و ابن عساکر نقل نموده اند. * "من جاءنى زائراً لاتحمله الّا زیارتى کان حقّاً على ان اکون له شفیعاً یوم القیامة" (بروایت عبدابن عمر) این حدیث را 16 تن از جمله ابوحامدغزالى، سبکى، سیوطى و سمهودى نقل کرده اند. * "من زار قبرى کنت له شفیعاً و من مات فى احد الحرمینى بعث اله عزّوجّل فى الامنینى یوم القیامه"(بروایت عمر) این حدیث را یازده تن از جمله بیهقى، ابن عساکر، سبکى و سمهودى نقل نموده اند. ثالثاً- بسیارى از فقهاء اهل سنت نیز نظر ابن تیمیّه در این خصوص را رد نموده اند از جمله: * "تقى الدین شافعى" که کتابى بنام "شفاء السقام فى زیاده خیر الانام" در ردّ این نظر نگاشته است. همچنین در باب استحباب زیارت پیامبر، مسئله را اجتماعى دانسته است. * "عبداللّه بن احمدبن تداله" از فقهاى مشهور حنبلى در کتاب خود «المخنى » زیارت قبر پیامبر را مستحب دانسته است. * "نورالدین سمهودى در وناءالوفاء نه تنها زیارت قبر نبى بلکه قصد انجام آن را نیز قرب دانسته است. * "ابن حجرهیتمى شافعى" کتابى در رد نظر ابن تیمیّه بنام "الجوهر المنظم فى زیارة قبر المکرم" نوشته است. * "محمّدبن على شوکانى" در نیل الاوطار معتقد است که تمام علماء زیارت قبر نبى (ص) را مستحب مى دانند و حتى بعضى از مالکیه و ظاهریه آن را واجب شمرده اند. * "فقهاى مذاهب اربعه نیز به استحباب زیارت قبر نبى (ص) فتوا داده اند. (الفقه على المذهب الاربقه 1/505) 5- گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا : وهابى ها معتقدند گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا، بدعت بوده و لذا حرام مى باشد. پاسخ: اولّاً- شواهد بسیارى وجود دارد که اولیاء الهى به این کار اقدام نموده اند از جمله: * پیامبر (ص) هنگام زیارت قبر مادر خود گریست. (سنن بیهقى 4/70) * پیامبر (ص) پس از فوت پسرش ابراهیم بشدت گریست. عبدالرحمان بن عوف پرسید: تو نیز مى گریى اى رسول خدا حضرت پاسخ داد: "انّ العین تدمع و القلب یحزن و لانقول الا ما یرضى ربّنا و انّا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون" (الفصول المهّم) * پیامبر (ص) بر مرگ یکى از نوادگان خود گریست. سعد به ایشان گفت: این چه حالى است ، ایشان جواب فرمود: "هذه رحمة جعلها الله فى قلوب عباده و انّا یرحم اللّه فى عباده الرحماًء. (الفصول المهّم)* احمدبن حنبل مى گوید: وقتى پیامبر از جنگ احد برگشت و دید که زنان در فقدان شوهران مقتول خویش گریه مى کنند فرمود: "لکن حمزة لابواکى له" که زنان چون این سخن شنیدند بر حمزه گریستند. (الفصول المهّم) * پس از مرگ پیامبر (ص) حضرت زهرا (س) بر سر قبر پدر مى گریست. (النص و الاجتهاد) * على (ع) نیز در مرگ فاطمه (س) گریست. (النص و الاجتهاد) * وقتى رقیه دختر پیامبر فوت کرد زنان بر او گریستند و عمر کوشید تا با تازیانه آنان را نهى کند. در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: آنان را به حال خود واگذار تا بگریند... (مسنداحمد 1/335) * همچنین یعقوب پیامبر (ص) در فقدان یوسف (ع) چنان گریست که بینایى خود را از دست داد. ثانیاً- گریستن و اقامه مراسم عزا و ماتم نه تنها نشانه رحمت و عاطفه مى باشد بلکه گرامی داشت فضائل و کمالات و تجلیل از عظمت و بزرگى است. 6- بزرگداشت مواعید و اقامه جشن: از نظر وهابیون بزرگداشت مواعید نیز مانند مراسم عزا و ماتم بدعت و غیرمجاز مى باشد. پاسخ: اولا- همانگونه که قبلا گفته شد نشانه اى از بدعت در این عمل مشاهده نمى شود و بلکه شواهدى بر آن نیز در تاریخ اسلام موجود مى باشد. ثانیاً- باز همانطور که گفته شد، این مراسم در جهت تبلیغ فضائل انسانى و ترغیب سایرین به آن و براى تعظیم شعائر الهى است. "و من یعظم شعائر اله فانها من تقوى القلوب" (سوره شریفه حج- آیه 32) 7- نتیجه گیرى : نتیجه نهایى این تحقیق آن است که وهابیون با درک نادرست از مفهوم بدعت و شرک ، سایر فرقه مسلمین را مطرود دانسته و اعمال آنها را تخطئه مى کنند و حال آنکه خود به اعمالى روى آورده اند که مورد آن کامل بدعت محسوب شده و تخلف از سیره قطعى پیامبر (ص) و اولیاء الهى مى باشد و همانطور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر نبود پشتوانه سیاسى این فرقه، این تفکرات در میان جوامع اسلامى هیچگونه جایگاهى نداشتند . مراجع: 1- قرآن کریم 2- نهج البلاغه، تحقیق دکترصحبى صالح، دارالحجر، قم 3- بحوث فى المللوالنحل،جعفرسبحانى، مؤسسه نشر اسلامى، قم 4- تاریخ بغداد، خطیب بغدادى، -، مصر 5- سنن ابن ماجه، ابن ماجه، دارالکتب العلمیّه، بیروت 6- سنن کبرى، بیهقى، دارالمونة، بیروت 7- صحیح نجارى، نجارى، درالمونة، مصر 8- صحیح مسلم، مسلم، دارالمونة، بیروت 9- الغدیر، علامه امینى، دارالکتب الاسلامیه، تهران 10- الفصول المهمّه فى تألیف الامّه، شرف الدین عاملى،مطبعة عرفان، صیدا 11- مسند، احمدبن صنبل، مطبعةعرفان،صیدا 12- النص و الاجتهاد، شرف الدین عاملى، سیدالشهدا، قم 13- پیام حکمت، محمّدتقى فخعلى، بعث مقام معظم رهبرى، تهران ****************************************************
نوستر آداموس ؟!
محمد علي رمضاني دستك
ميشل دونوسترادام (Michel De Nostradame ) معروف به نوسترآداموس ، از ستاره شناسان معروف فرانسوي است كه در سال 1503 ميلادي (اواسط قرن شانزدهم ميلادي) در ناحیه سن رمی فرانسه متولد گشت . خانواده وى از شجره پزشكى يهودى و ايتاليايى الاصل بود. او در نزد فرانسويان از حكيمان معروف محسوب گشته و داراي كتابي در زمینه پيشگويي مي باشد . بعدها شعروارههاى نوسترآداموس در 1000 قطعه ؛ يعنى 10 سانتورى ، كه هر سانتورى مشتمل بر 100 قطعه بود، منتشر گردید. نوستر آداموس بيشتر بواسطه ي اين پيشگويي ها معروف گشته است و لذا كتاب وي به زبانهاي مختلف و در سطح وسيعي در جهان چاپ و نشر و توزيع شده است . گذشته از نحوه و چگونگي انجام پيشگويي توسط وي در تفكر ديني ، او در هنگام زندگي و نيز پس از مرگ خود ، داراي طرفداران و مخالفان زياد و گسترده و مؤثري بوده است . گفته مي شود ميزان مقالات و كتب و رسالاتي كه در نقد و يا تأييد وي در سطح جهان نشر يافته است ، چنانچه در يك جا گردآوري گردند خود به تنهايي يك كتابخانه مفصل راتشكيل مي دهند . در كشور ما ايران نيز اين پيشگويي ها ترجمه و چاپ شده و در اختيار خوانندگان قرار گرفته است ، در اين كتاب حوادث ايران هم ، مورد توجه و نظر قرار گرفته است كه در ادامه مقاله آنها را ذكر مي نماييم ولي آنچه كه بيشتر مورد توجه اين نوشته مي باشد سوء استفاده دشمنان اسلام و انقلاب اسلامي از فهم و ترجمه و تبيين و يا تفسير خاصي از آن پيشگويي هاست . در اين ميانه صهيونيسم جهاني و دنباله ها و آويزه هاي آنها و مخصوصاً دستگاه تخدير افكار و اذهان و عواطف ، هاليوود به كمك صهيونيسم شتافته و با ساخت فيلمهايي چند با خمير مايه آخرالزماني ، ضمن تطهير غرب و باورهاي آن ، به اسلام و خصوصاً شيعه حمله ور گرديده و كانوني ترين نقطه تفكر و انديشه و عمل شيعي يعني ، مكتب امامت و ولايت ، بالأخص حضرت مهدي موعود (عج) را مورد تهاجم شديد و همه جانبه خويش قرار داده و مي دهند . تلاش همه جانبه و وسيع براي تخريب چنين هيبت مقدس و ارجمندي توسط شياطين و اذناب آنها كاري است كه برنامه ريزي شده بوده و در حال انجام و سرانجام است . در اين هنگامه هاست كه حق جويان و عدالت خواهان ديندار و با وفا در سراسر جهان مي بايد ضمن نزديك سازي ديدگاهها و تقريب افكار و انديشه ها ، به اتحادي وسيع و كامل دست يازند تا بتوانند بر غولهاي شيطاني و گوساله هاي سامريهاي زمانه پيشی گيرند . شناخت و مطالعه آثاري كه به حوادث آخرالزمان مربوط مي شود يكي از راههاي اين حركت مقدس مي تواند باشد امروزه بدون مطالعه و شناخت منابع و آثار و تفكرات خودي و غير خودي در اين باب نمي توان براستي ودقت از مكتب امامت و ولايت دفاع كرد ، كاري كه دشمنان انجام مي دهند . يعني مطالعه و بررسي منابع و ارائه تفسير خاص خود از آنها خود به تنهايي مي تواند زنگ هشدار باشي براي بيداري و سپس حركت ما تلقي گردد . اهمیت نظرات و پیشگویی های نوسترآداموس ، پس از واقعه یازده سپتامبربود که توجه همگان ، به خصوص سیاستمداران آمریکا را به خود جلب نمود . «... آسمان، در چهل و پنج درجه (مختصات جغرافيايى نيويورك؟!) خواهد سوخت، آتش به شهر جديد (New City)، نزديك مىشود.» جالبترين نكته در مورد پيشگوئيهاى نوسترآداموس آن است كه وى به ندرت نام كشورى را به صراحت و آشكارا ذكر مىكند، حال آنكه در مورد ايران (Parsia) به صراحت عنوان مىكند كه ايران، جهان را تسخير خواهد كرد. ايران از طريق آناتولى، فرانسه و ايتاليا را فتح خواهد كرد و بالاخره ايران باعث وقوع جنگ جهانى سوم خواهد شد. «... جنگ و خونريزى براى مرتبه سوم حتمى است؛ آتش به حدى است كه درياها به جوش مىآيد و از دولتها فقط دو دولت و از جهان فقط نيمى باقى مىماند...» "روايت و پيشگويي نوستر آداموس از انقلاب اسلامي ايران چنين است" : در قرن بيستم ، يك شخصيت ايراني ، از عراق مقدمات تأسيس يك جمهوري در ايران را برقرار مي كند و دنيا از قيام و انقلاب او به لرزه در مي آيد . شاه ايران با اينكه مايل است پسرش را جانشين خود سازد ولي در اثر فساد و خودخواهي ها ، قدرت خود را از دست مي دهد و ارتش او نيز آسيب پذير مي گردد و سرانجام قدرت به دست روحانيون مي افتد . او مي افزايد : انقلاب و جنگ ايران را فرا مي گيرد و پايان كار شاه از فرانسه آغاز مي شود و باني آن يك مرد مذهبي است كه در شهركي كنار افتاده از پاريس مسكن گزيده است . او همچنين در ادامه رباعيات خود از توسعه و گسترش نفوذ انقلاب ايران ياد مي كند . شب در آسمان، مشعلى رو به خاموشى، ديده خواهد شد. در مركز رن، جنگ و خشكسالى به بار مىآيد، كمك خيلى دير مىرسد. پرشيا (ايران) حمله آورده و ماگدونيا و در جاى ديگر مىگويد: (مقدونيه) را به محاصره درمىآورد. او در ادامه رباعيات و پيشگويي خويش مي نويسد : تركيه به تحريك رئيس حكومت ايران ، عليه غرب به مبارزه بر مي خيزد . رابطه ايران و فرانسه سرد مي شود و ايران و تونس و الجزاير را عليه فرانسه تشويق مي كند ! . «كسوفى در پيش خواهد بود كه از زمان آفرينش گيتى تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسيح و از آن زمان تا به امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنين ظلمتى به خود نديده است...» او همچنين ادامه مي دهد كه در حاليكه جوامع بشري دنيا در معرض تهديد جنگ و قحطي و گرسنگي است نيروها ي ايران بسوي اروپا به حركت در مي آيند . «امپراتورى مقدس به آلمان خواهد آمد ؛ پيروان اسماعيل جايگاه بىمانع خواهند يافت. آدمهاى نادان همچنان خواستار كارمانى [شريعت كهنه] هستند. تمامى حمايت كنندگان [محمد»ص«] سراسر گيتى را خواهند پوشاند.» آخرين خبر او درباره ي ايران مربوط است به استقرار دو لشگر بزرگ در مرزهاي ايران و ارمنستان و درگيري شديد سربازان رهبر بزرگ مسلمانان . با اميد به انسجام و وحدت قلبي و عملي مسلمين با يكديگر و عليه جبهه ي كفر و شرك و حاكميت شيطاني در جهان و با اطمينان كامل از پيروزي جبهه ي حق برباطل ، بشرط شناخت و اتحاد و عمل و پيروي مخلصانه و عاشقانه و آگاهانه از رهبر بزرگ مسلمانان ، يعني حضرت صاحب العصر و الزمان محمد بن حسن (ع) ، مهدي موعود ! چنين باد . ان شاءا... - التماس دعا - *************************************************
در محضر بزرگان
محمد پرتو
بی شک عاشورا یکی از برترین و بزرگترین رخدادی است که در آسمان شیعه و حتی تاریخ بشریت به عنوان یک تابلوی تمام نمای هدایت و معیار تمییز حق و باطل جلوه می نماید و در این بین بسیاری مسئله ظهور و قیام آخرالزمان را نشات گرفته از قیام عاشورا می دانند. در این خصوص به منظور بررسی این موضوع ومسائل پیرامون آن به محضر یکی دیگر از روحانیون این خطه عالم پرور رسیدیم ، حجت الاسلام رنجبر امام جمعه محترم شهرستان لاهیجان که یکی از علمای آگاه این دیار می باشند . ضمن تقدیر از ایشان که دعوت دست اندرکاران عهد را پذیرفتند، مشروح این گفت و شنود به شرح ذیل می باشد : عهد - به عنوان اولین سوال خودتان برای خوانندگان عهدی ما بیشتر معرفی بفرمایید : بنده حامد رنجبر متولد 1344 هستم و تقریبا از دوره دبیرستان وارد حوزه شدم، از سال 1360 تا 1380 در حوزه علمیه قم بودم بعد از گذراندن سطوح عالی در حوزه ، قریب به 10 سال درس خارج فقه و خارج اصول و تفسیر را از بزرگان حوزه فراگرفتم و از شهریور 1380 به عنوان امام جمعه لاهیجان مشغول به خدمت می باشم و از سال 1376تا کنون ارتباط فرهنگی ، سیاسی و دینی مستمری با دانشگاهها چه در تهران و هم اکنون در استان دارم . عهد- قیام عاشورا دارای چه ویژگی های برجسته ای می باشد و اگر بخواهیم این واقعه را با قیام امام زمان (عج) و یاران آن حضرت بررسی کنیم ، چه مشخصه هایی در این خصوص قابل تبیین می باشد؟ من بحث عاشورا و قیام امام حسین (ع) را یک ماکت از قیام حضرت ولی عصر(عج) می دانم . تعبیری که برای امام حسن (ع) و امام حسین (ع) وارد شده « قاما اوقعدا » است و این دو امام مشهور به قیام هستند و یکی از نامهای امام زمان نیز قائم است یعنی کسی که قیام می کند ، وقتی متولی قیام امام باشد، آنگاه آن قیام ویژگی خاصی پیدا می کند. در بحث قیام معمولا ما با یک نهضتی روبرو هستیم که امام قصد دارد منطقه ای را اصلاح کند یا تفکری را در یک نقطه ای اصلاح نماید ، ولی در خصوص قیام امام حسین (ع) ، این یک قیام جامع الاطراف است باید در همه ویژگی های اسلامی و انسانی اصلاح صورت پذیرد . یکی از بخش ها، اصلاح اجتماعی است ودرخصوص اصلاح اجتماعی مهمترین بخش اصلاح حکومت و حاکمان است . اگر جامعه ای علاوه برهمه ویژگی های مثبت ، دارای حاکمان صالح نباشد آن جامعه روی سعادت نخواهد دید . شاید افرادی باشند که در محدوده روابط خویش دارای سعادت ورفاه ظاهری باشند ولی کلیت جامعه روی سعادت نخواهد دید ، ساختن جامعه و محیط بر عهده حکومت هاست و از حاکمان برمی آید . عاشورا یک قیام اصلاحی به تمام معناست به همین دلیل است که ما به امام عصر(عج) لقب مصلح می دهیم .در بحث قیام امام زمان (عج) نوع سلوک یاران آن حضرت با امام درست مانند رفتار یاران امام حسین (ع) با آن حضرت می باشد. مطلبی که در سخنرانی ها کمتر به آن توجه می شود نوع سلوک یاران امام حسین (ع) با آن حضرت هست ، سلوک یاران امام با ایشان سلوک آمرانه و اطاعت به مولی نیست .این مسئله امری قابل دقت است که حتی در کتابها هم کمتر بدان توجه شده است ،امام حسین (ع) به کسی امر نکرد که شما حتما بیاید و با من در کربلا باشید ، حتی بیعت را هم از دوش یاران برداشت ولی آنها گفتند که ما از شما دست برنمی داریم ، مفهوم این کلام آن است که اگر شما درعمق وجودتان به این باور رسیده اید که باید قیام کنید و اصلاح کنید ، بامن همراه شوید وگرنه من به شما چیزی نمی گویم و از شما چیزی نمی خواهم و اجباری را تحمیل نمی نمایم . این چیزی است که ما در بحث ظهور امام عصر(عج) بدان نیاز داریم ، همه چشم دوخته ایم که حضرت بیاید و اصلاح صورت گیرد، درحالی که حضرت نگاه می کند که چقدر یار دارد، آیا یاران خود مصلح هستند و اهل قیام هستند ،این حلقه مفقوده بین دونهضت یعنی قیام عاشورا و نهضت اصلاحی وعده داده شده است . حرکت امام حسین (ع) حرکت اطاعتی نیست ، حرکت تبعیتی است . امام فرمود : من بیعت نمی کنم ، یاران هم گفتند ما بیعت نمی کنیم دقیقا همان کاری را می کنند که امام انجام می دهد . در بحث امامت بعضی این سوال را مطرح می کنند ، کسانی که در زمان امام حسین (ع) در مدینه یا جهان اسلام بودند ، حتی از بستگان خود امام مثل عبدالله بن جعفر داماد حضرت یا محمد حنفیه و کسان دیگر ، که اینها همراه حضرت قیام نکردند ، بعضی اینها را چون با امام به کربلا نیامدند جهنمی می دانند ! این سخن درستی نیست فقط کسانی که در مقابل امام ایستادند و جنگیدند و درصف دشمنان امام بودند ، خداوند آنها را لعن کرده است ، ولی آنها که دشمنان حضرت نبوده اند ولی همراه امام به کربلا نیامدند به آن درجه معرفتی نسبت به امام نرسیدند، آنها به درجه معرفتی که حبیب بن مظاهر یا مسلم بن عوسجه رسیده اند نایل نگشتند . به قول امام آنها افرادی هستند که دین را برای دنیای خود می خواهند که امروزه هم در عموم مسلمانان این مسئله را مشاهده می کنیم . ولی باید دید ما نسبت به دین چه وظیفه ای داریم ؟! بعضی فکر می کنند که اگر نذری بدهند یا روضه ای برپا کنند تکلیف تمام می شود، در حالی که فداکاری برای دین یعنی رفتاری که یاران امام حسین (ع) در کربلا نسبت به تبعیت از امام خودشان داشته اند و به کمال رسیده اند . باید به آن درجه از معرفت و شناخت رسید . عهد – اگر بخواهیم یک ویژگی شاخص برای یاران امام حسین (ع) ذکر نماییم که یاران امام عصر(عج) نیز باید از این ویژگی برخوردار باشند ، چه صفتی را بیان می نمایید . شاخص در زندگی یاران امام حسین (ع) خود حضرت هست ، معیار امام است . ما یک مشکلی که داریم و در مباحث معرفتی نیز رسوخ کرده این است که ما دیدی تجریدی نسبت به معارف داریم ، یعنی مفاهیمی از دین را استخراج می کنیم و به آن باور داریم و افراد رابا آن ها می سنجیم و در خصوص آنها قضاوت می کنیم ، ولی در خصوص امام این مسئله جواب نمی دهد . در بحث امام خود امام موضوعیت و محوریت دارد . مثالی برای شما ذکر می کنم ؛ احترام به قرآن برهمه واجب است و همه مسلمانان باید به قرآن احترام بگذارند ، اما وقتی امام محور باشد و امام دستور می دهد که باید به قرآن روی نیزه اعتنایی نکرد ، دیگر آن مفهوم یا حکم تجریدی که در ذهن شماست جوابگو نخواهد بود ، اولویت و مبنا امام است . کسی که به چنین باوری نرسیده باشد از دیدگاه ما شیعه نیست . در کربلا این مفهوم ظهور عینی پیدا کرد . اگر به این درجه از معرفت برسیم که برای نجات دنیای امروز مُضطَر به شخصیت الهی هستیم که متصل به حضرت حق باشد و قدرت اصلاح امور را داشته باشد، آنگاه بخش عمده ای از مسیر را طی کرده ایم . باید این اضطرار را که با معرفت حاصل می شود ، تقویت کرد . اگر بخواهیم شاخص ترین ویژگی یاران امام حسین (ع) را که بی شک در یاران امام عصر(عج) نیز وجود دارد بیان نماییم ؛ مسئله امام محوری و تبعیت محض از امام است . عهد- آیا با توجه به افزایش معرفت ها و تکامل انسانها در گذر زمان ، تفاوتی میان یاران امام عصر(عج) و شهدای کربلا وجود دارد ؟ بی شک ارتباط یاران امام حسین (ع) با حضرت در عاشورا یک نمونه اعلای معرفتی است . ولی آنچه که در خصوص یاران امام عصر(عج) باید بدان توجه داشت این نکته است که یاران امام عصر محصور در زمان نیستند زیرا بحث رجعت در اینجا مطرح می شود ، بنابراین وقتی می گوییم یاران امام زمان؛ یعنی تمامی افرادی که در طول تاریخ انبیاء و امامت از حضرت آدم تا حضرت نوح (ع) و پیامبران الهی حتی حضرت اسماعیل (ع) ، همه در میدانی خاص که پرچمدار امام زمان (عج) است حضور پیدا می کنند .ولی حقیقت درک این مسئله برای مایی که محصور در زمان هستیم قدری مشکل است هرچند ممکن است به آن باور داشته باشیم . یاران امام عصر(عج) صاحب رتبه اند. شما در یاران امام عصر(عج) ، حضرت عیسی (ع) که از پیامبران الوالعزم است را دارید یا حضرت خضر یا حضرت ادریس (ع) و حتی انبیائی که دعاکردند « واَلحقنی باالصالحین » . مثل حضرت یوسف یا حضرت ابراهیم (ع) که با تمام مقامات خویش ، حتی مقام امامت (بقره/ آیه 124) می گوید؛ خدایا! مرا از صالحین قراربده! و خداوند در پاسخ می فرماید : « و انّه للآخرۃ فی الصالحین » . آیا مقام صالحین بالاتر است؟ این آخرت به چه معناست؟ آیا این آخرت به معنی قیامت است ؟ این آخرت به معنی قیامت نیست ، بلکه معنی آن آخرالزمان است. در آخرالزمان تمام صالحین به پرچمداری امام عصر(عج) ظهور پیدامی کنند، چیزی که بسیاری از انبیا و امامان آرزو کرده اند که در زمان ظهور همراه موعود باشند و یکی از دلایلی که به امام عصر(عج) اباصالح می گویند نیز همین است ؛ یعنی پدر صالحین . صالحین کسانی هستند که در ادبیات قرآنی از آنان به شایستگان تعبیر می شود، در حالی که صالحین یعنی وارثان زمین ، همانطور که قرآن می فرماید: «لقد کَتبنا فِی الزَبور مِن بَعد الذِّکر انَّ الارضَ یَرثُهاعبادیَ الصّالحون » (انبیاء، آیه 105) عهد- در خصوص دشمن شناسی در مکتب عاشورا و انتظار چه مواردی را می توان بیان کرد؟ جا دارد یک مطلبی را در اینجا مطرح کنیم که کمتر بدان پرداخته می شود . وقتی می گوییم حضرت ابراهیم(ع) و حضرت عیسی (ع) یاران حضرت ولی عصر(عج) می شوند وجزء صالحین هستند و این باور شیعه است ، همه اینها یک ویژگی مهم داشتند و آن ویژگی این است که همه اینها در زمان خود با یک طاغوت و یزیدی مبارزه کرده اند . یک ویژگی مهم اجتناب از طاغوت و بندگی خداست . در زمان خودمان نیز یکی از شاخص های مهم دینداری اجتناب از طاغوت است . حال گاهی طاغوت یک فرهنگ است و شخص نیست مانند حضرت شعیب که با گرانفروشی مبارزه کرد و یا گاهی طاغوت ، یک شخص است مثل زمان حضرت موسی (ع) که با فرعون مبارزه کرد . لذا شمر و یزید امروز را نباید در یک شخص جستجوکرد ، مثلا اگر طاغوت صدام باشد آنگاه که صدام کشته شد بگوییم دیگر همه چیز تمام شد، نه؛ طاغوت ممکن است جورج بوش باشد یا شرکت های چندملیتی ، لابی های صهیونیستی و یا رسانه های تبلیغی غرب . یک مسلمان باید عالم به زمان باشد و دست های پنهان را ببیند. مبارزه هم صرفا جهادی نیست، مبارزه فرهنگی ، اقتصادی وسیاسی هم مبارزه است . اما اگر بخواهیم امروزه شاخص مطرح کنیم باید همان باورهای دینی را ملاک قرار دهیم . یکی از آن شاخص ها بندگی خداست یعنی باید دید که آیا اطاعت از خدا وجود دارد ؟ و شاخص دیگر اجتناب از طاغوت است ، یعنی موضع فرد در راستای طاغوت است یا مخالف آن . عهد- بعضی با استفاده مقوله عاشورا مثل اعلای رابطه یک ماموم با امام خویش را حضرت ابوالفضل (ع) معرفی می نمایند و معتقد هستند که شیعه ی امام زمان (عج) هم باید اینگونه باشد. نظر شما در این رابطه چیست ؟ بله به یقین عالی ترین رابطه یک ماموم با امام خویش ، رابطه حضرت عباس (ع) با مولایش حسین بن علی (ع) است . و همه باید سعی کنیم که به آن درجه اعلاء برسیم که حد کمال ماست . ولی شما امروز یک امام غائب دارید ، بنابراین شما باید بتوانید شیعه ای باشید که الهام از امام بگیرید و قلب شما جایگاه و مأمن امام باشد، این کار آسانی نیست . بگذارید بنده نقلی را که خودم از زبان آیت الله بهجت شنیده ام برایتان بیان نمایم . ایشان فرمودند شخصی در مشهد بود ، به قلب خود مراجعه کرد دید امام عصر(عج) در مشهد تشریف دارند ، دوباره به قلب خود مراجعه نمود فهمید که حضرت قصد ورود به بارگاه امام هشتم (ع) را دارند، دوباره به قلبش مراجعه کرد که ببیند حضرت از کدام در وارد حرم می شوند ، در را نیز پیدا نمود. می خواهم اتصال نیّت ها را بیان کنم ، خود را به آن در رسانید ، دید که چهارنفر از در وارد شدند، در اینکه کدام امام زمان است متحیر ماند . کسی که این قدر نیّت او با نیّت امام نزدیک بود. در دلش گفت حتما یکی ازآنها حضرت است دنبال آنها به راه افتاد ، یکی از آن چهار بزرگوار روکرد به آن مرد و گفت که حضرت تا دم در بیشتر به شما اجازه همراهی نداده اند برگردید در ضمن ، من یکی از یاران امام هستم و شما من را اشتباه گرفته اید. اگر این مطلب را خودم شخصا از آیت الله بهجت نمی شنیدم هیچ وقت نقل نمی کردم . این نحو از اتصال کاری مشکل و دو طرفه است و نیازمند مراقبت بسیار در اعمال و رفتار. عهد- در کربلا ما مولفه هایی داریم مانند ایثار که مصادیق بسیاری از آن در عاشورا به وقوع پیوست ، در مکتب انتظار این ایثار و جانفشانی چگونه محقق می گردد؟ طبق روایات ، این که ما گوشه ای بنشینیم و بگوییم حضرت بیایند وجامعه اصلاح گردد این گونه نیست ، یقینا احتیاج به حرکت و عمل است . تلاش و قیام امام و صالحان در مدت طولانی ادامه خواهد یافت و کراماتی نیز به وجود می آید . در قیام و حرکت است که معیارها مشخص می شود و لذت وکمال در این حرکت است . حقیقت ایثار و فداکاری در میدان نبرد خود را نشان می دهد و در خصوص یاران حضرت خود به خود غربال صورت می گیرد و خود حضرت زمینه را آماده خواهند نمود . کربلا هم همین طور بود، اگر شما یک درصد باشید و دشمن 99 درصدجامعه ، باید بایستید و مقاومت کنید . عهد – با توجه به مطالب مذکور آیا در زمان ظهور کسانی خواهندبود که همچون حادثه کربلا در گوشه ای عزلت بگزینند و خود را به بهانه های مختلف از کارزار برهانند ؟ ازحضرات معصومین حدیثی وارد شده به این مضمون که ؛ چشمهای شما را خیره کردیده اید که حضرت بیاید ، حضرت تشریف نمی آورند حتی « الاندر فی الاندر» تا از شما نماند اندر در اندر ، یعنی تمام انسانها غربال می شوند تا خالص ها بمانند . در ضمن اینگونه نیست که وقتی صالحین حرکت می کنند همه چیز را نابود کنند یا همه را بکشند. پرچمدار اینها هستند ولی آنها در حرکت و قیام خویش خیلی ها را جذب می کنند و بسوی حق می کشانند ولی آنهایی که در لشکر مخالفان هستند با آنها مبارزه صورت می گیرد . حتی در روایات آمده که وقتی حضرت ظهور می کنند ، آنقدر اتفاقات رخ می دهد و حتی پس از ظهور آگاهی و معرفت دهی صورت می گیرد که طرفداران معلوم می شوند و همه آنهایی که در شک وتردید هستند حقیقت را درمی یابند و نیز دارد که پس از آن دیگر توبه پذیرفته نمی شود ، این چیز عجیبی است که حتی توبه پذیرفته نخواهد شد چون آنقدر همه چیز روشن و معلوم می گردد که اگر کسی در صف دشمنان ماند دیگر برگشتی در کار نخواهد بود و اصلاح پذیر نیست . در پایان از اینکه وقت خودتان را در اختیار دست اندرکاران نشریه عهد قراردادید بسیار از شما سپاسگزاریم و آرزوی توفیق از خداوند منان برایتان خواستاریم .
