تبليغاتX
هيئت منتظران حضرت مهدي(عج) آستانه اشرفيه
انتظار ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى، و اميد به آينده و استقرار صلح و عدل جاويدان، امرى فطرى و طبيعى است كه با ذات و وجود آدمى سر و كار داشته و با آفرينش هر انسانى همراه است و زمان و مكان نمى شناسد و به هيچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد.

از اين رو، همه افراد طبق فطرت ذاتى خود مايلند روزى فرا رسد كه جهان بشريّت در پرتو ظهور رهبرى الهى و آسمانى و با تأييد و عنايت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات يافته، شور و بلوا در جهان پايان پذيرد و انسانها از وضع فلاكت بار موجود نجات يابند و از نابسامانى و نا امنى و تيره روزى خلاص شوند و سرانجام به كمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه اى نايل آيند.

به همين دليل، در تمام اديان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحى _ كه در آخر الزمان ظهور خواهد نمود و به جنايتها و خيانتهاى ضد انساني خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهانى را بر اساس عدالت و آزادى واقعى بنيان خواهد نهاد _ سخن به ميان آمده و تمام پيامبران و سفيران الهى در اين زمينه به مردم با ايمان جهان، نويدهايى داده اند.

در اين زمينه، يكى از نويسندگان معروف چنين مى نويسد

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط وحید قربانی در سه شنبه 8 فروردین1385 و ساعت 2:56 قبل از ظهر |
السلام عليك يا اباصالح المهدي
. جمعه را با شمیم دل نواز گل های محمدی آراسته ایم و بر سفره ای از نیلوفران آ بی نشسته ایم ای ریحانه خلوت شبانه ! جهان امروز کنعانی است وتو یوسف زمان آن ... بارالها بادستانب پر از نیاز وبا پشتی خمیده از معصیت وباقلبی سرشار از امید به سوییت میشتابم واز تو می خوا هم تا سراپرده ی یار را کنار زنی وچشمانم را برای دیدن سیمای مهدی نور بصیرت بخشی . مهدی جان قلب هایمان را با گلاب اشک تطهیر کرده ایم باشد که بیایی ای منجی عالم بشریت .....
+ نوشته شده توسط وحید قربانی در یکشنبه 6 فروردین1385 و ساعت 2:50 قبل از ظهر |

دوباره در شب جمعه ای دیگر دلم برای تو می نالد

نمي داني چقدر درد است درون سينه ام اكنون
شب جمعه است دلم تنگ است
و شب، در انتظار معشوق دلتنگ است
نمي دانم
چه هنگامی تو مي آيي
در آن هنگامه پر نور
خواهم بود آيا من
نمي دانم
خدا را بارها با ذكر مي گويم
سر سجاده با تسبيح مي خوانم
كمك كن تا اگر بودم
باشم
به همراه مولايم
به همراهش
درون جاده اي پر مهتاب
گام بر دارم
خدايا
مدد كن
تا اگر بودم
باشم
به دنبال قدم هاي پر نورش گام بر دارم
ببوسم خاك پايش را
...
خدايا
مدد كن
تا اگر بودم
باشم
+ نوشته شده توسط وحید قربانی در یکشنبه 6 فروردین1385 و ساعت 2:22 قبل از ظهر |

این شب جمعه نیز به هوای تو بیدارم
و در خلوتگاه دل
به امید نسیم جان فزایت و عطر پیراهنت،
یعقوب وار می گریم و ناله های فراق را فریاد می کشم...
و دلتنگ از غم ایام و سختی های روزگار،
ش~وه هایم را با تو،
پدر مهربان و مسافرم نجوا می ~نم...
و یقین دارم ~ه فاصله ای میان حنجره ام با قلب تو نیست،
چرا که به روشنی،
گرمای نفسهایت را بر تمام وجودم احساس می ~نم،
و برق چشمانت را در کویر تاریک ذهنم به نظاره نشسته ام و...
...و همچنان منتظر،
تا ذره ذره قلب آتش گرفته از هجرانت را
به پای قدومت خاکستر سازم،
و در آستان ~ریمانه ات زخمهایم را مرهم گذارم،
و در باران رحمتت غبار درون شویم،...
تا نازیبای وجودم را به عشق تو صفا دهم،
و صفای قلبم را به دوستی با تو جلا دهم،
......
تا در آدینه دیدار،
فدایی رکاب مبارکت باشم.
+ نوشته شده توسط وحید قربانی در شنبه 5 فروردین1385 و ساعت 3:48 قبل از ظهر |


اي عزيز اين نخستين باري نيست كه قلب شكوهمندت درهم مي پيچد چرا كه از دورترين افقها بر غربتت نظاره گرم
اي عزيز اين اولين سيلي ددمنشانه اي نيست كه بر عارض از شبنم لطيفترت نواخته مي شود
اي عزيز تو كه خود آشناي ويرانه هايي
اي عزيز تو كه خود محرم سكوت و خلوتي
اين نخستين باري نيست كه نگاه معصومت از لابلاي غلطان اشك بر خاكها و خاكسترها مي خرامد
اي عزيز تو كه خود آشناي بقيعي از چه رو اينسان مي گريي
اي عزيز
اي محرم شبهاي بي چراغ از چه رو چون شمع مي سوزي
اي عزيز
اي عزيز
اي عزيز
اي عزيز
اي عزيز گامهايت بوسه گاه سنگلاخهاست
از چه مي گريي؟
چنين غريبانه و تنها
اي عزيز از چه بر مزار مادر نشستي و بر نمي خيزي
اي عزيز اين آرامگه اشوب زده ي پدر توست؟
يا كه بقيعي ديگر است؟
اي آرام دلم
اي زاير بقيع سامرا
اي وارث نينواي سامرا
اي ميراث دار محله بني هاشم
براستي غربت علي را در تو مي بينم
براستي مظلوميت زهرا از سيمايت هويداست
براستي تنهايي حسن و سوز حسين و ...
اي عزيز جز اشك و آه بضاعتي مرا نيست تا نثارت كنم
و جز زمزمه هاي انتظار در نگاهم نمي جوشد
مرا جز غريوي بغض آلود نيست كه مرهم سينه ات كنم
فريادي به سطوت تندرها و سوز صاعقه ها كه :
اللهم عجل لوليك الفرج
+ نوشته شده توسط وحید قربانی در پنجشنبه 3 فروردین1385 و ساعت 2:48 قبل از ظهر |